کتاب آن هنگام که نفس هوا می شود

اثر پال کالانیتی از انتشارات کتاب کوله پشتی - مترجم: شکیبا محب علی-علمی

مرگ مسئله‌ای است که همه‌ی ما انسان‌ها با آن روبه‌رو می‌شویم و چگونگی رویارویی با آن در همه‌ی زمان‌ها دغدغه‌ی انسان بوده است. نویسندگان زیادی در آثارشان به موضوع مرگ پرداخته‌اند و بسیاری نیز در اواخر زندگی، تجربه‌ی بیماری و مواجهه‌ی خود با مرگ را به رشته‌ی تحریر درآورده‌اند. یکی از بهترین نمونه‌های این نوع کتاب‌ها، «آن هنگام که نفس هوا می‌شود» نوشته‌ی «پال کالانیتی» است، که از پرفروش‌ترین کتاب‌های سال ۲۰۱۶ به حساب می‌آید.

پال کالانیتی، که متخصص مغز و اعصاب بود، بر اثرسرطان ریه در سی و هفت سالگی جان خود را از دست داد. پال پزشکی متبحر و انسانی متفکر بود که در طول زندگی‌اش به دنبال معنای زندگی بود. وی در جستجوی پاسخ سوالاتش مدتی ادبیات خواند، هم‌چنین زیست‌شناسی و سرانجام به جراحی مغز و اعصاب روی آورد. در اواخر دوره‌‌ی رزیدنتی‌اش متوجه شد به سرطان ریه مبتلا شده است.

نویسنده در این کتاب، تجربه‌ی بیماری و رویارویی‌اش را با مرگ به رشته‌‌ی تحریر درآورده است. زمانی که پال از بیماری‌اش مطلع می‌شود چهار مرحله غم را پشت سر می‌گذارد. در واقع شخصی که تا دیروز به بیمارانش امید می‌داده است اکنون به امید نیاز دارد.

برخورد پال کالانیتی با مرگ بسیار خواندنی است و انسان را به تعمق وامی‌دارد. خواندن این کتاب را به افراد کتاب‌خوان توصیه می‌کنم چراکه به نظرم این داستان ویژگی‌های منحصربه‌فردی دارد که باعث شده، پرفروش‌ترین کتاب نیویورک‌تایمز باشد.


خرید کتاب آن هنگام که نفس هوا می شود
جستجوی کتاب آن هنگام که نفس هوا می شود در گودریدز

معرفی کتاب آن هنگام که نفس هوا می شود از نگاه کاربران
همین الان این کتاب رو تموم کردم که دارم این ریویو رو می‌نویسم. ترجیح دادم نوشتنش بلافاصله باشه تا شاید بتونم حتی شده بخش کوچیکی از حسم نسبت به این کتاب رو انتقال بدم.
خوندن این کتاب رو تموم کردم و قلبم فشرده شده و در عین حال از هیجان می‌کوبه. فشردگی از غم و هیجان از آموخته‌های لذتبخش و سهیم شدن در جهان‌بینی عمیق یک انسانِ به واقع انسان.
قصد داشتم کتاب رو جرعه جرعه بخونم تا لذت خوندنش برام تا مدتی ادامه پیدا کنه و بتونم بیشتر مست بشم و عمیق‌تر بهره ببرم اما خب افسوس که وقتی به چیزی بیش از اندازه لذتبخش می‌رسیم اختیار رو از دست می‌دیم و من محو شدم و مست شدم و کتاب رو تا آخر سر کشیدم.
تا حالا به کتابی برخوردین که بتونه ترکیب دقیقی از عشق، معنا، هیجان، فلسفه، معنویت، علم، تجربه و هر آنچه تو کتاب‌های مختلف دنبالش می‌گردیم رو بتونه یک جا تو خودش جا بده و به بهترین نحو در اختیار خواننده بذاره؟ اگر بله لطفا به من معرفیش کنین چون این اولین بار بود که با کتاب آن هنگام که نفس هوا می‌شود تجربه‌ش می‌کردم...
داستان در مورد یک متخصص مغز و اعصابه که تو جوونی و دهه سی سالگی با سرطان مواجه می‌شه. پال خودش این کتاب رو نوشته و به صورت عمیق و موثری دیدگاهش نسبت به زندگی رو بیان کرده، نه فقط در خلال سرطانش، بلکه قبل از اون نیز.
من فکر می‌کنم ما وقتی می‌تونیم خوب زندگی کنیم که مرگ رو همیشه در گوشه‌ی ذهنمون داشته باشیم و فکر کردن به مرگ ذهن ما رو آگاه و فعال نگه می‌داره و کمک می‌کنه در عین برنامه داشتن برای آینده، تو زمان حال زندگی کنیم. این کتاب به ما درک عمیق‌تری از زندگی و حتی مرگ می‌ده و حاوی تلنگرهای زیادیه برای فراتر رفتن از دغدغه‌های روزمره‌ای که شاید زندگی کردن رو از یادمون برده.
این کتاب یکی از بهترین کتاب‌هایی بود که تو تمام زندگیم خوندم و قطعا تو مقاطع مختلف زندگیم باز هم خواهم خوندش. کاش می‌تونستم از پنج بهش صد بدم!
به نظرم هر کس تو زندگیش باید حداقل یک بار این کتاب رو بخونه...
پال کالانیتی همیشه یکی از شخصیت‌های اثرگذار و الهام‌بخش تو زندگیم خواهد موند.
----------
یادگاری از کتاب:
هرگز آن قدر عاقل نیستیم که در این لحظه زندگی کنیم.
...
شاید پوزو بکت درست می‌گوید. شاید زندگی فقط یک لحظه است. کوتاه‌تر از آن که تصور کنی.
...
چه چیزی به زندگی آن‌قدر معنا می‌دهد که ارزش ادامه دادن داشته باشد؟
...
بیشتر آدم‌ها با بی‌اعتنایی نسبت به مرگ زندگی می‌کنند؛ اتفاقی است که برای تو و همه اطرافیانت رخ می‌دهد.
...
- اگر تا حدی می‌دانستم چه‌قدر زمان برایم باقی مانده راحت‌تر بود. اگر دو سال وقت داشتم می‌نوشتم. اگر ده سال، سراغ جراحی و علم برمی‌گشتم.
+ می‌دانی که نمی‌توانم بهت عدد بدهم.
...
کسب تجربه‌های غنی و بعد خلوت گزیدن برای تفکر و نوشتن درباره‌ی آن‌ها.
...
مرگ را مثل یک مسافر دوره‌گرد باابهت می‌دیدم اما می‌دانستم حتی اگر در حال مردن باشم، تا وقتی بمیرم، همچنان زندگی خواهم کرد.
...
بخش پیچیده‌ی بیماری این است که، همانطور که آن را از سر می‌گذرانی ارزش‌هایت مدام تغییر می‌کند. سعی می‌کنی بفهمی چه چیزی برایت اهمیت دارد، بعد همینطور به فهمیدن آن ادامه می‌دهی.
...
ما همگی خویشتن‌های متفاوتی را در زمان و مکان‌های متفاوت زندگی می‌کنیم.
...
به تدریج بالا خواهیم رفت و به قله‌ی تپه‌های بی‌کران خواهیم رسید، جایی که بادها سردند و چشم‌اندازها بی‌نظیر.

مشاهده لینک اصلی
موسیقی عجیبی‌ست مرگ
بلند می‌شوی
و چنان آرام و نرم می‌رقصی
که دیگر هیچکس تو را نمی‌بیند
- گروس عبدالملکیان

پاول یه جراح مغز و اعصاب موفقه. پاول درست در اون نقطه‌ از زندگیش که داره نزدیک به اوج میشه دچار سرطان ریه میشه.‌ و با این کتاب قراره از نگاه یه پزشکِ بیمار، روزهای زندگی قبل و بعد از بیماری‌ش رو ورق بزنیم و منتظر باشیم تا موسیقی عجیب مرگ به صدا دربیاد.

Even if I’m dying, until I actually die, I am still living.

قرار نیست تمام کتاب رو روزهای زندگی پاول همراه سرطان ریه تشکیل بده؛ تقریبا در نیمی از کتاب زندگی پاولِ سرسختِ قبل از سرطان رو می‌خونیم؛ اینکه چندین رشته ی تحصیلی رو آغاز کرد، ادبیات و فلسفه رو تجربه کرد تا در آخر به پزشکی و جراحی مغز و اعصاب رسید. اینکه با چنگ و دندون به رشته ی مورد علاقه‌‌ای که بالاخره پیداش کرده بود چسبید و کوتاه نیومد.
از روزهای تحصیل پاول می‌خونیم، از سختی‌های پزشکی، و اونقدر خوب از رابطه ی پزشک و بیمار می‌خونیم که حالا تصورم از زندگی یه پزشک متعهد، تصویر کامل و واضحیه چون بارها همراه پاول بین بیمارها قدم‌ میزنیم، بارها وارد اتاق عمل و زندگی شکننده ی یه آدم میشیم. و از نگرانی‌های یه پزشک می خونیم، از دغدغه‌های روزانه‌ش، از سختی‌های طاقت‌فرسای شغلش و از تجربیات ارزشمندی که با صداقت و دلسوزی تمام در اختیار ما قرار میده. تجربیاتی از زندگی، کار، و روبرو شدن با مرگ.

بعد از آشنا شدن با شخصیت پاول، برمی‌گردیم به زمان حال و از روند پیشرفت بیماری اون می‌خونیم؛ از وضعیت‌ش، سختی‌هاش، و سرسختی‌ قشنگش.
با دست‌نوشته‌های پاول، از روبرو شدنش با مرگ خوندم؛ مرگی که خیلی نزدیکش شده و حالا باید از عکس‌العمل پاول در برابر این فاصله ی کم از مرگ بخونم. که وقتی بدونی به زودی می‌میری، چه چیزی می‌تونه به روزهای باقی‌مونده ی زندگیت ارزش بده؟

I was searching for a vocabulary with which to make sense of death, to find a way to begin defining myself and inching forward again.

قراره همراه پاول سعی کنیم بفهمیم بالاخره چقدر فرصت داریم تا بتونیم برنامه‌ریزی درست رو برای روزهای باقیمونده انجام بدیم... که اگه ده سال فرصت داریم، برگردیم به زندگی عادی و اگه پنج ماه وقت داریم، شروع کنیم به انجام ضروریات. و مشکل اینجاست، که هیچ آمار ثابتی وجود نداره. پاول هیچ‌وقت نمی‌تونه مطمئن باشه چقدر فرصت داره. و تنها چیزی که از داشتنش مطمئنه فقط «یک روزِ» نه بیشتر.
اما این حقیقت برای پاول چیزی رو عوض نکرد؛ پاول به قشنگی جنگید. با شجاعت روزهای سخت زندگیش رو سپری کرد. گاهی باورم نمیشد، که اینها همه واقعی‌ان؟ امیدت ساختگی نیست؟ از پس تمام این‌ها براومدی؟
و پاول در آخر به زیبایی رقصید؛ چنان آرام و نرم، که دیگه هیچکس اون رو ندید.
و این مرد، این پزشک متعهد، طی این صفحات اونقدر برای من عزیز و قابل احترام و ستودنی شد که با وجود اینکه از پایان کتاب خبر داشتم، دارم اشک می‌ریزم برای نفس‌های ارزشمندی که‌ متوقف شدند.

I woke up in pain, facing another day—no project beyond breakfast seemed tenable. I can’t go on, I thought, and immediately, its antiphon responded, completing Samuel Beckett’s seven words, words I had learned long ago as an undergraduate: I’ll go on. I got out of bed and took a step forward, repeating the phrase over and over: “I can’t go on. I’ll go on.”

اما در پایان، این نفس‌های پاول بود که ازش به یادگار موند؛ نفس‌هایی که‌ تک‌تک اونها هوا شده بودند‌‌. نفس‌هایی که تا آخرین توان، زندگی‌ بیماران زیادی رو‌ نجات دادند. که عاشقانه هوا شدند برای نفسِ خیلی‌ها.

همیشه فکر می‌کنم زندگی ما و نفس‌های ما چطور ارزشمند میشن؟
و حالا از خودم می‌پرسم؛ آیا اینکه نفس هوا بشه کافی نیست؟

پ.ن: به این زندگی، به این سرسختی و به این قلم نمیتونم کمتر از پنج ستاره بدم.

مشاهده لینک اصلی
من متوجه شدم که این موضوع بسیار هیجان انگیز است، تحریک آمیز، در زمان های سخت و آه خاطره ی انسان. برای من بسیار قابل درک است، به ویژه در قسمتهایی که ممکن است برای خوانندگان دیگر نباشد. Kalanithi یک جراح مغز و اعصاب، دانشمند عصب شناخته شده بود، با آرزوها برای تبدیل شدن به یک نویسنده در زندگی بعد از او با یک بدخیمی ریوی سرطانی تشخیص داده شد که برای پایان دادن به تمام برنامه ها و اهداف خود بود. خاطرات او قبل و بعد از آن، از زندگی خود رنج می برد، دیدگاهی از این زندگی در مورد آن است. زندگی چیست؟ یک زندگی خوب چیست؟ مرگ چیست؟ چه چیزی به معنای زندگی است؟ Kalanithi از زندگی خود، خانواده اش و حوادث زندگی خود را به عنوان دانشجو، کارآموز و جراح به منظور بررسی این معانی استفاده از خود، و به نظر می رسد قادر به پاسخ به این سوالات برای خود استفاده می کند. پاسخ ها اغلب دشوار است، گاهی زیبا، اغلب شخصی هستند که خواننده ممکن است همیشه به تمام جزئیات نپرداخته باشد، اما این معنی برای من در نظر گرفته شده است. خانواده، عشق، کار، انجام بهترین کارهایی که او می تواند انجام دهد، تلاش برای موفقیت - برای رفع درد و رنج به عنوان کار خود را در معرض بیماری ها و آسیب های مغز، مرکز شخصیت است. در اینجا ... وجود دارد ... اما من اعتقاد ندارم که جراح مغز و اعصاب وجود دارد بدون ego وجود دارد - که جرات جسارت به کسی که مغز را با یک اسکنپول در غیر این صورت. و همچنین ذهن یک ناظر زیبایی وجود دارد - در کودک نوزاد خود، در طبیعت، همسرش، بدن انسان. همسر Kalanithis، لوسی، همچنین یک پزشک، یک Epilogue عالی را در آن منتشر کرده است که در آن او برآوردend از داستان @ و همچنین می گوید که پل به احتمال زیاد کتاب دستیابی به کتاب را با توجه به تغییرات فیزیکی به پایان خواهد رساند. من فکر می کنم که این کتاب تا حدودی در کتاب دیده می شود اما نباید کسی را از خواندن آن بازداشت کند. این یک کشف قدرتمند از زندگی یک انسان است، همانطور که پایان است. همانطور که همسرش در Epilogue نوشت: او عمیق ترین زندگی خود را با مساله زندگی زندگی معنی دار زندگی کرد و کتابش به بررسی این قلمرو ضروری می پردازد. این مبارزه ظاهرا در اوایل زندگی او آغاز شده و فوریت جدیدی را با بیماری او وارد کرده است. به شدت توصیه می شود نسخه از این کتاب توسط ناشر از طریق NetGalley به منظور بررسی صادقانه ارائه شده است.

مشاهده لینک اصلی
این یک کتاب در حال حرکت بود که توسط یک دکتر جوان تهیه شده بود که با مرحله IV ریه ردیابی تشخیص داده شد. این خاطرات، پائولس را به عنوان یک دانشجوی پزشکی در نظر می گیرد، چرا او تصمیم به مطالعه پزشکی گرفت و به سرعت باید با تشخیص بیماری مرگبار سازگار شود. بخش این کتاب ها به معنای آن است که این ناتمام است؛ زیرا زندگی پائول سرطان کوتاه است. ناخودآگاه برای نوشتنش، خواستن به اندیشه کردن بر روی کاغذ، در حال حاضر و نه بعد، وجود دارد، دانستن او زمان زیادی را صرف نکرده است. در مواردی که نوشته شده است، تردید وجود دارد و در مواردی که او هیچ فرصتی برای نوشتن وجود ندارد. این کتاب با نتیجه یک جلسه عاطفی که توسط همسرش نوشته شده توسط همسرش نوشته شده است که کتاب را خوب می کند. من توصیه می کنم زمانی که تنفس هوا به کسانی که علاقه مند به داستان های سرطانی یا پزشکی هستند یا کسانی که قدردانی یک خاطره مضطرب هستند توصیه می شود. سیستم مدرسه فقیرنشین فرزندانش را به دست آورد، از جایی، یک لیست خواندن آمادگی کالج را به دست آورد. او در هند به عنوان فیزیولوژیست تحصیل کرده و در بیست و سه سالگی ازدواج کرده و با افزایش سه فرزند در کشوری که خودش نبود، بسیاری از کتابهای موجود در فهرست خود را خوانده است. اما او مطمئن بود که بچه هایش محروم نیستند. او سال 1984 را وقتی که من ده ساله بود به من خواند. من توسط جنس محکوم شدم، اما این باعث شد که من عشق عمیقی برای زبانم داشته باشم. @ @ [در تجربه پائولس به عنوان یک دانش آموز]Life احساس غنی و کامل بود، و در طول دو سال بعد من در آن نگه داشتم ، به دنبال درک عمیق تر از زندگی ذهن است. من به بررسی ادبیات و فلسفه برای فهمیدن معنی زندگی، مطالعه علوم اعصاب و مطالعه در آزمایشگاه fMRI برای درک اینکه چگونه مغز می تواند به ارگانیسم منجر شود که قادر به یافتن معنی در جهان است و روابط من را با یک دایره دوست عزیزان را از طریق زمان برای من هم اکنون دو طرفه است: هر روز من را کم کم از آخرین عود، اما نزدیکتر به عود بعدی - و در نهایت، مرگ است. شاید بعد از آن فکر کنم، اما مطمئنا زودتر از من میل دارم. من تصور می کنم، دو پاسخ به این تحقق وجود دارد. واضح ترین ممکن است یک انگیزه برای فعالیت فاسد باشد؛ به زندگی عمیق تر برسد، برای سفر، صرف شام، برای دستیابی به یک جاه طلبی غفلت. با این حال، بخشی از بی رحمانه بودن سرطان، نه تنها این است که زمان خود را محدود می کند؛ همچنین انرژی شما را محدود می کند، به میزان قابل توجهی کاهش می دهد که می توانید به یک روز فشار دهید. این یک خرگوش خسته است که اکنون مسابقه می دهد. و حتی اگر من انرژی داشته باشم، رویکرد تروریستی بیشتری را ترجیح می دهم. من چند روز پیش، من فکر میکردم، برخی روزها، من به سادگی ادامه دارم. @ [از جلسه ای که توسط خانم پاول نوشته شده است] @ دو روز پس از مرگ پاول، من یک مجله را به آدرس [دختر ما] کادی نوشتم: وقتی کسی می میرد، مردم تمایل دارند برای گفتن چیزهای بزرگ در مورد او. لطفا توجه داشته باشید که همه چیز فوق العاده که مردم در مورد پدر خود می گویند درست است. او واقعا خوب و شجاع بود. @

مشاهده لینک اصلی
این داستان زندگی پل کلاانیث است. وی در رابطه با علم اعصاب، آموزش خسته کننده و عمر خود، بیماری او و انتقال وی از این جهان به آینده، به او اشاره می کند. اولا، پل حتی نمی خواست که جراح شود، زیرا پدرش یکی بود و او را دید. چقدر سخت بود که تعادل کار و خانواده را داشته باشیم: هنگامی که ما او را دیدیم، در اواخر شب و یا در آخر هفته، او آمالگم از عواطف شیرین و diktats ریاضت بود، آغوش و بوسه های مخلوط با سخنان سنگین ... او به توافق رسیده بود در ذهن خود را که پدرش را می توان تقطیر؛ کوتاه، متمرکز (اما صادقانه) انفجار با شدت بالا می تواند برابر باشد .. هر آنچه که پدران دیگر انجام داد. همه می دانستم این بود که اگر قیمت دارو بود، این خیلی بالا بود. @ pgs 24-25، ebook.But، حتی اگر او به عنوان یک انگلیسی اصلی شروع به کار کرد، منافع خود را Pauls منجر به حرفه ای شد. او در مورد پزشکی و تصمیم گیری بهتر برای بیماران پرشور بود. او علاقه مند به آنچه زندگی را به ارزش زندگی می کند و چگونه مغز عملکرد کیفیت زندگی را به اثبات می رساند. این همان چیزی است که او پس از یک دیدار صریح به خانه برای افرادی که آسیب های شدید مغزی را به عنوان فرزندان رنج می برند، می گوید: فقط کمی بعد متوجه می شوم که سفر ما ابعاد جدیدی را در درک من از این واقعیت که مغز به وجود آورده است اضافه کرده است توانایی ما برای ایجاد روابط و زندگی معنادار است. گاهی اوقات آنها شکسته می شوند. @ pg 34 برای شخصا بسیار سخت بود که بخواهم بخشی از این خاطرات را بخوانم که با پولس در مورد نحوه تصمیم گیری در مورد زندگی و مرگ بیماران مریض صحبت کرد. او عمیقا درباره اهمیت دادن به مردم از حمایت از زندگی صحبت می کند، زیرا آنها نمی خواهند بدن خود را زنده نگه دارند در حالی که مغز آنها رفته است. من یادآور شدم که چگونه پدربزرگ من، هر چند او هرگز آسیب مغزی شدید، رنج می برد، از طریق داروهای بی پایان و ماشین آلات برای کاهش آب در اطراف قلب او زنده بود. او در نهایت از خوردن غذا رد شد و از لوله تغذیه ای خودداری کرد، بنابراین او به آرامی از بین رفت. این از مردی بود که برای خوردن غذا زندگی می کرد و شاد بودن مصرف هلو تازه را در تابستان به عنوان یکی از خاطرات مورد علاقه اش توصیف کرد. این دلهره آور بود. در این قسمت، یکی از استادان پائول با مادربزرگ خود همان وضعیتی را میگوید: @ Butwhat بیشتر آشکار شد، @ او ادامه داد: \"آیا قرعه کشی آهسته از زندگی بود ... با گذشت زمان، ابوبکر متوقف شد\" او تقریبا همه چیز را نیز متوقف کرده بود. @ pg 41 ebook. خوردن فرم پدر بزرگ من نماز بود. بنابراین ممکن است بخواهید از این خاطرات اجتناب کنید، اگر دچار غم و اندوه تازه ای هستید که با آن روبرو شده اید، زیرا این کتاب تمام آن را به سطح می اندازد. مطالعات پال به سختی برای تبدیل شدن به یک پزشک برای یادگیری اسرار زندگی و مرگ انجام می شود. اما او شروع به درک می کند که به عنوان یک دکتر، جهنم به طور مداوم با این لحظات مقابله می کند، اما هرگز واقعا آنها را درک نمی کند: من شروع به مشکوک نمودن این که نزدیک شدن به نور آتشین چنین لحظات فقط من را به طبیعت خود منحرف کرد، مثل تلاش برای یادگیری نجوم را با نگاه مستقیم به خورشید. من هنوز با بیماران در لحظات محوری خود نبودم، من فقط در آن لحظات محوری بودم. @ pg 56 پس، او بیماری خودش را دارد و متوجه می شود که حتی با وجود مرگ و رنج، او واقعا هیچ چیز در مورد آن نمی دانست: @ آن رخ داده است به من که رابطه من با آمار تغییر کرد به محض اینکه من یکی شد. @ pg 82. بقیه کتاب بسیار غم انگیز است، اما یک چیز روشن است، پل کلانتی، بالاخره لحظه ای را یافت که نفس هوا می شود، آنچه که او بوده است جستجو برای تمام زندگی خود را. جراحان مغز و اعصاب واقعا خاطرات خوب را می نویسند. حداقل، این مورد تقریبا برای هر یک از من در سراسر آمده است. برخی از آنها به طور کامل خواندن دارند، اگر شما علاقه مند هستید: یک هزار نفر غریبه برهنه: سوار وحشی در پارامدمیک به لبه و بازگشت توسط کوین Hazzard (نه جراح مغز و اعصاب، اما کوین صحبت در مورد فرسودگی شغلی که در جامعه پزشکی می آید)، پزشکی، معجزه و تظاهرات: پزشکان سفر از طریق جهان مداخلات الهی، تجارب نزدیک مرگ و انرژی جهانی توسط جان ل. ترنر (جراحی مغز و اعصاب)، در مغازه سحر و جادو: تلاش یک جراح مغز و اعصاب برای کشف اسرار مغز و اسرار قلب توسط جیمز R. Doty (جراح مغز و اعصاب)، یا اثبات بهشت: جراح مغز و اعصاب سفر به زندگی پس از مرگ ابن اسکندر.

مشاهده لینک اصلی
â € œThe پیام اصلی عیسی مسیح، من اعتقاد داشتم، این است که رحمت در هر زمان عدالت را از بین می برد. »Paul Kalanithi، هنگامی که نفس به AirI تبدیل می شود، فکر می کنم من یک خاطره در مورد یک جراح که در اثر سرطان فوت کرده بود، خواندن. من نمی دانستم که من نیز خواندن یک کار زیبا از الهیات بود. اما حتی بیشتر از آن، داستان نویسنده ای است که تلاش می کند تا به اندازه کافی بلند شود تا تنها کتابی را که هرگز نوشته می شود را به پایان برساند و یک کتاب در مورد مرگ او باشد. ایساک آسیموف بزرگ گفت: \"اگر دکترم به من گفت من تنها شش دقیقه برای زندگی بودم، من نمی توانم بروم. Id را کمی سریعتر کنید. Paul Kalanithi کمی سریعتر تایپ کرد. این نویسنده به نویسنده ای که تا پایان عمر به آن علاقه دارد، قدردانی می کند.

مشاهده لینک اصلی
من واقعا برای این کتاب کافی ندارم. جالب، هیجان انگیز، هیجان انگیز، روشنگری، الهام بخش ... واقعا زیبا است. هر کسی که علاقه مند به پزشکی / مراقبت های بهداشتی، یا فقط نگاه عمیق تر به زندگی و مرگ است، این را بخوانید! کتاب صوتی فوق العاده است و به شدت این فرمت را توصیه می کند.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب آن هنگام که نفس هوا می شود


 کتاب حیات ذهن
 کتاب سقلمه
 کتاب حافظه درخشان به روش تونی بازان
 کتاب قدم زدن روی ماه با اینشتین
 کتاب انسان در جستجوی هویت خویشتن
 کتاب صداهایی از چرنوبیل